324- موج ایم که آسودگی ما عدم ماست

 

ما بزرگ شده ایم. ما بزرگ می شویم و سالی یک بار قرار می گذاریم و همدیگر را می

بینیم. تا به امسال همه مشغول درس و دانشگاه بودند اما امسال تقریبا همه کار می

کنند. امسال دیگر زیاد یاد ایام نمی کنیم. امسال همه از کارشان حرف می زنند و از

رفتن که گریبان گیر ما هم شده است. ما که حرف از رفتن می زنیم اما نگرانیم؛ می

خواهیم برویم اما دلمان اینجاست؛ انگار که با رفتن مان باید اینجا را بی پناه در چنگال

حریص دشمن رها کنیم. ما نمی دانیم. ما سردرگم ایم. ما گویی هیچ جا آرام نمی

گیریم. گویی همه سعی شان در این همه سال های عمر ما بر این بوده که هویت ما را

بگیرند و یک لباس دیگر تن مان کنند. اما ما اگر هم برویم، فرزندان این پدران و مادرانیم

که ایستادند. ما هم می ایستیم. آنجا هم می توان ایستاد. برخاستن علیه ظلم و جور

مکان ندارد. باید آگاه بود. ما هیچ لباس دیگری بر تن مان نمی کنیم.

/ 2 نظر / 18 بازدید
رها37

خوشحال می شم به من سر بزنی... هنوز هم نمی دانم اگر تو راببوسم تو می روی جهنم یا من؟

هداک

انگار من بودم گفته بودم اینارو و مطئنم خیلی ها بخونن اینو اونا هم می گن انگار خودشون بودن که گفتن اینارو ...