۲۸۳- نمايشگاه

آقا ما باز رفتیم نمایشگاه(جمعه)؛ باز قرار بود چیزی نخرم باز کلی کتاب خریدم!!! اما از نمایشگاه امسال بگم که جمع مشتاقانش از زیر تونل توی ترافیک گیر کرده بودن و امیدوارم کسی توی تونل خفه نشده باشه! آقای مسئول پارکینگ نمایشگاه نمی دونم چرا الکی می گفت پارکینگ پره! ما که ماشین رو یه جا دیگه پارک کرده بودیم اما من خود به چشم خویشتن دیدم که جانم می رود ... هاااا ؟ نهههههه ! یعنی دیدم که نصف پارکینگ خالی بود! اما خوب اونایی هم که نیومدن تو شانس آوردن چون نمی دونم چرا ۱-۲ ساعت بعد اعلام کردن بیاین ماشیناتونو بردارین!!! حالا خود نمایشگاه!!! اول سالن کتب خارجی : بیان سلیس اکثر کتاب هاش رو از ترس خیس شدم نیاورده بود! نور هم بیچاره کتاب های اوریژینالش خیس شده بود! منم هیچی کتاب خارجکی نخریدم! اما در عوض کلی فارسی خریدم و از پا افتادیم و خواستیم چیزی تناول کنیم که ... که توی محوطه ناشرین داخلی هیچ چی پیدا نمی شد حتی آب... البته دروغ چرا یه شیلنگ بود که ... بعد از این که کلی رفتیم، به هایدا رسیدیم در محوطه ناشرین خارجکی که ... که اون هم ساندویچ هاش تموم شده بود! و ما هم بعد از چند یاعت راه رفتن به همون بسنده کردیم ... البته توی اون هوای گرم می چسبید!!!

/ 1 نظر / 9 بازدید
يکوری

خوب شد من که نرفتم وقتی نمايشگاه بياد مصلی همينه ديگه امام همه رو نورانی کرد اونجا