۷۶- آيينه



«فقط زندگی را در جهانی تصور کن که در آن آيينه نباشد. تو ، درباره ی صورتت خيالبافی می کنی وتصورت اين است که صورتت بازتاب آن چيزی است که درون توست. و بعد وقتی چهل ساله شدی، کسی برای اولين بار آيينه ای در برابرت می گيرد. وحشت خود را مجسم کن! تو صورت يک بيگانه را خواهی ديد و به روشنی به چيزی پی خواهی برد که قادر به پذيرفتنش نيستی : صورت تو خود تو نيست!‌ »

از کتاب جاودانگی اثر ميلان کوندرا

/ 2 نظر / 7 بازدید
شاهده

سلام/متن خيلی زيبايی بود.دستت درد نکنه/ديشب بقا اينجا هم رفته بود کل شهر خيلی با حال بود تو شب تاريک هم مهمونی رفتن کلی صفا داره/خواستم بگم که از همه رنگ با اجازتون يه لينک داده به شما /البته به روش معمولی چون جور ديگه رو فعلا بلد نيست/خوش باشی عزيز سيزده بدر هم خوش بگذره بهت/ايام به کام

liarshrek

سلام اين خيلی جالبه که حرفايی به غير از اتفاقات روزمره رو تو وبلاگت مينويسی . اميد وارم موفق باشی