309- سُل

 

یکی بود یکی نبود.

همه بودند اما خودآ نبود.

پس دیگه زندگی چه فایده داشت وقتی اون نبود؟

واسه همین مردم دیگه هیچی براشون مهم نبود.

دیگه هیچی، هیچ معنایی نداشت.

دیگه امیدی وجود نداشت.

خودآ قهر کرده بود و رفته بود یه جایی اون دور دورا اما هیچ کی نمی دونه کجا. نمی خواست هیچ

کس رو ببینه؛ حتا بچه ها رو: از دست همه خسته شده بود.

پس خودآ که این طوری شده دیگه وای به حال ما!

کی حال نوشتن داره بابا؟!

/ 12 نظر / 17 بازدید
نمایش نظرات قبلی
بی نشون

لیاقتت را بالا ببر تا بهترین هایی را که بقیه لایقش نیستند به تو بدهند در غیر اینصورت انتظارت را پایین بیاور زیرا خدا آنچه را که لیاقتش را داری به تو می دهد نه آنچه را که آرزو داری پس لایق باش ... لایق بهترین ها

بی نشون

هر روز صبح در آفریقا وقتی خورشید طلوع می کند یک غزال شروع به دویدن میکند و می داند سرعتش باید از یک شیر بیشتر باشد تا کشته نشود هر روز صبح در آفریقا وقتی خورشید طلوع می کند یک شیر شروع به دویدن می کند و می داند که باید سریع تر از آن غزال بدود تا از گرسنگی نمیرد مهم نیست غزال هستی یا شیر با طلوع خورشید دویدن را آغاز کن.

بی نشون

انکه مست امدو دستی به دل ما زدو رفت دراین خانه ندانم به چه سودا زدو رفت خواست تنهایی ما را به رخ ما بکشد طعنه ای بر در این خانه تنها زدو رفت

بی نشون

دیشب، ای بهتر ز گل! در عالم خوابم شکفتی شاخ نیلوفر شدی در چشم پر آبم شکفتی ای گل وصل از تو عطرآگین نشد آغوش گرمم گر چه بشکفتی ولی در عالم خوابم شکفتی بر لبش، ای بوسه ی شیرین تر از جان! غنچه کردی گل شدی، بر سینه ی هم رنگ سیمابم شکفتی شام ابرآلود طبعم را دمی چون روز کردی آذرخشی بودی و در جان بی تابم شکفتی یک رگم خالی نماند از گردش تند گلابت ای گل مستی که در جام می نابم شکفتی بستر خویش از حریری نرم چون مهتاب کردم تا تو چون گل های شب در باغ مهتابم شکفتی خوابگاهم شد بهشتی، بسترم شد نوبهاری تا تو، ای بهتر ز گل! در عالم خوابم شکفتی با نگاهت هم برایم مهربانی می کنی تو بهاری چون خزانم تو خزانی می کنی دستهایت خسته اند این دستهای خسته را زیر رگبار ندامت تکیه گاهی می کنی خوب می دانی نگاهم را ولی آخر چرا با سکوتت بی گناهی را گواهی می کنی همسفر هستیم اما تو نمی دانی که خود در مسیر خوب بودن یکه تازی می کنی

بی نشون

زندگي بياد شاديها خنديد ن و بياد ناكاميها گريستن نيست.زندگي تداوم اطوفت منهاي دشمني.دوستيست بدون ريا.عشق است بدون غرور زندگي رسم خوشايندي است پرشي دارد اندازه عشق. زندگي چيزي نيست كه لب طاقچه عادت ,از ياد من وتو برود. زندگي تر شدن پي درپي زندگي آب تني كردن در حوضچه "اكنون" است. زندگي آنچه زيسته ايم نيست .بلكه چيزيست كه به ياد مي آوريم تا روايتش كنيم پا به هستي گذاشتيم كه بخنديم يا بگرييم ؟ اين مرگ است كه بر ماسايه افكنده ، يا حياتي است دوباره؟ زندگي با همه وسعت خويش ... محفل ساكت غم خوردن نيست .... حاصلش تن به قضا دادن و افسردن نيست ... اضطراب هوس ديدن و نا ديدن نيست ... زندگي خوردن و خوابيدن نيست ... زندگي جنبش جاري شدن است ... از تماشا گه اغاز حيات ... تا به جايي كه خدا ميداند ...

بی نشون

زندگي شايد يك خيابان درازست كه هر روز زني با زنبيلي از آن ميگذرد زندگي شايد ريسماني ست كه مردي با آن خود را از شاخه مي آويزد زندگي شايد طفلي ست كه ازمدرسه بر مي گردد زندگی شاید افروختن سیگاری باشد ، در قاصله رخوتناک دو هم آغوشی . يا عبور گيج رهگذري باشد كه كلاه از سر بر مي دارد و به رهگذري ديگر با لبخندي بي معني مي گويد "صبح بخير" زندگي شايد آن لحظه مسدودي ست كه نگاه من ؛ در ني ني چشمان تو خود را ويران مي سازد و در اين حسي است كه من آن را با ادراك ماه و با دريافت ظلمت خواهم آميخت آه ... سهم من اين است سهم من اين است سهم من ؛ آسماني ست كه آويختن پرده اي ؛ آن را از من مي گيرد

بی نشون

زندگی چون گل سرخی است پر از برگ و پر از عطر و پر از خار يادمان باشد اگر گل چيديم عطر و خار و گل و برگ همه همسايه ديوار به ديوار همند

بی نشون

زندگي شايد همين باشد......يک فريب ساده و کوچک! آن هم از دست عزيزي که تو دنيا را جز او و جز براي او نميخواهي....................!!! من گمانم زندگي همين باشد __________________ نه در رفتن حركت بود نه در ماندن سكوت ......

بی نشون

تائيد وپذيرش خويشتن در زمان حال کليد دگرگوني هاست.

بی نشون

ببخشید زیاد پرچونگی کردم.....مراقب خودت باش....زیاد سخت نگیر دوست من[لبخند][گل][گل]