313- باز هم همان حکایت همیشگی

 

    رتبه ی سهند شد ۴۶ منطقه ١ و ٨٧ کل. خیلی خوشحالم. مطمئن بودم همین طور می شه. حقش

  بود.   تا چند روز دیگه عروسی دایی مهرداد ه و اینجا یه عالمه شلوغه اما چه حیف که حنا بندون ندارن. 

  این ترم ٧ تا کلاس دارم؛ هم روزهای زوج و هم روزهای فرد. خیلی خسته می شم. به هیچ کاریم هم

  نمی رسم از همه مهم تر به پیانو و کتاب؛ و این موضوع اذیتم می کنه.بیش از حد. و این وسط اختلالات 

  عاطفی هم که مثل همیشه به قول دایی حبیب مشغول کار سازمانی خودشون هستند و کم کم دارن

  من رو از رو می برند! نمی دونم کی درست می شه همه چی. امیدوارم به زودی.

/ 11 نظر / 14 بازدید
نمایش نظرات قبلی

سلام.[گل] امیدوارم زندگیت سر و سامون پیدا کنه...

گل نار

من نمی دونم این پیام قبلی رو کدوم دوست عزیز نوشته.اما زندگی من سر و سامون داره[لبخند]

مجید

کور بشه اون چشمی که نتونه سر و سامان زندگیتو ببینه!

[لبخند]ببخشید مثل اینکه سوتفاهم شده.منظورم این بود که امیدوارم همه چی به زودی درست شه...

باور کن چشام شور نیستن [لبخند]از اینکه می بینم زندگیت سر و سامون داره هم خیلی خیلی خوشالم.

کیوان

ببخشید من باز یادم رفت اسممو بذارم. شرمنده این قدر بی حواسم...

مجید

حواسم به تعداد کلاسات نبود! می گم حتمن وسط کلاسات چای بگیر با های بای بخورف خیلی مزه می ده [نیشخند]

کویریات

آقای سهند موفق باشن [نیشخند] وهمیشه خوش باشین و شاد و به عروسی و ...و از همه مهمتر اون اختلال ها تموم بشن و خوبتر و خوبتر باشی همیشه[نیشخند]

مجید

می گم که چرا آپ نمی کنی ؟؟؟!!![گریه]

بی نشون

سلام....خوبی[لبخند] شرمنده که دیر رسیدم[ناراحت] از قول ما هم به سهند و دایی جان تبریک بگو و روی ماه هر دوتاشون رو ببوس[ماچ][چشمک] خودت هم زیاد سخت نگیر همه چیز درست میشه[گل]