۳۳- برزخ ... دوزخ ... همین جا

چند روزی بود که حالم خیلی گرفته بود. اعصابم به هم ریخته ... حس مردن ... نیستی ... نمی دونم انگار تو ۱ برزخ بودم . دلم می خواست نباشم. نمی دونم ... این آخریا دیگه بتهوون و ویوالدی هم به دادم نمی رسیدن. منو به اوج نمی بردن ... 2.gif

بالاخره امشب با بابا حرف زدم.کلی سرشو خوردم.الهی من قربونش برم ... همیشه و تو همه ی مسایل واسم راهنماست و آرام بخش... صداش و حرفاش از صدای پیانوی بتهوون هم شاهکار تره 6.gif
خلاصه این که آرومم کرد ... خیلی زیاد.الان بهترین جا همین جاست.پیش بابای خوب و نازم.

6.gif بابای خوبم دوستت دارم6.gif

/ 1 نظر / 8 بازدید
nezhat

سلام دوست عزيز نوشته هات يه جوری صميمي و ساده است با ادم رابطه برقرار ميکنه خوشم اومد نميدونم برای چی شما برای خودت يه وبلاگ درست کردی يا بهتر بگم چرا اين همه جوون ايروونی وبلاگ درست ميکنند ايا بقيه کشورها هم انقدر وبلاگ نويس دارن؟ خودش مطلب جالب توجهی است . در هر حال با اينکه من تمام وبلاگ شما رو نخووندم فکر ميکنم کمی بايد قويتر باشی و فکر ميکنم ايران زندگی ميکنی درسته ؟؟؟ نه اينکه فکر ميکنم شما ادم ضعيفی هستی ها نه... فقظ ميدانم زندگی در ايران يه جوری انرزی زندگی رو ميخوره در هر حال از اينکه انقدر قشنگ با بدرت ارتباط داری خوشحالم هيچ چيز از اين قشنگتر نيست اميدوارم موفق باشی