۲۹- تئاتر

امروز صبح که کلاس ادبیات داشتم.معلمم قراره عمل کنه ... همین جا واسش دعا می کنم که عمل خوبی داشته باشه و مشکلش زود رفع شه 1.gif

ظهر مهران گفت خواهرش می خواد بره تئاتر منو هم دعوت کرد.منم با کمال پر رویی قبول کردم8.gif اما خوب خجالت می کشیدم.صبر کردم تا نسترن ونگار اومدن. بیچاره ها رو مجبور کردم باهام بیان c.gif البته به شرط این که صبح ساعت ۷ نسترن رو ببرم خوابگاه9.gif
خلاصه این که ما ساعت ۶:۳۰ راه افتادیم.( قرارمون ساعت ۶:۳۰ بود . آقا مهران اگه اینو می خونی لطفا زیاد .... ) ساعت ۷ رسیدیم .فوری رفتیم
تو .به نظرم تئاتر قشنگی بود. درباره ی زمان جنگ بود.نمایی از خط مقدم در زمان مثلا آتش بس.فرهاد اصلانی خیلی عالی بازی می کرد.
راستی ۱ چیز جالب! این اولین تئاتر بزرگونه ای بود که می دیدمc.gif از بچگی تا حالا نرفته بودم!!! اما خیلی خوش گذشت.
راستی اسم تئاتر هم این بود : پچ پچ های پشت خط نبرد
1.gif

/ 1 نظر / 8 بازدید
اجلا

سلام دوست عزيز اميدوارم کمی عميق هم بنويسی ميبينی دوستان ما چقدر ذوق دارنند.