315- گاهی

 

گاهی اینقدر که خوشحالم نمی توانم بنویسم گاهی اینقدر که دلم از غصه پر می شه

دستم به نوشتن نمی ره. گاهی از زور خوشحالی نمی تونم پیانو بزنم و گاهی از

ناراحتی توان زدن ندارم. گاهی اینقدر شادم که نمی تونم کتاب بخونم و گاهی از شدت

درد نمی تونم. خلاصه این که من همیشه یکی از این دو گاهی هستم و هیچ حد 

وسطی ندارم. همین.

/ 4 نظر / 11 بازدید
كويريات

من هم خیلی این دو حد بالا و پایینم... ولی حد وسط... گاهی دارم!

بادبانها

من اگه پيانو داشتم هميشه خوشحال بودم[نیشخند]

بادبانها

من اگه پيانو داشتم هميشه خوشحال بودم[نیشخند]

بادبانها

من اگه پيانو داشتم هميشه خوشحال بودم[نیشخند]