امشب با سهند داشتم می رفتم فرودگاه،دنبال بابا. قبل از پل ستار خان يه دونه از اين تاکسی های قراضه اومد جلوم! ۱ بوق زدم که بره کنار.(تو لاين سرعت بوديم و فکر کنم سرعت اون قراضه با ۵ تا سر نشينش از ۴۰ تجاوز نمی کرد!) .اول اومد بره کنار.بعد فکر کنم ديد که خانم هستم، نظرش عوض شد ! هر کاری کردم نرفت! هر چی بوق زدم يا چراغ انداختم ... انگار نه انگار ...يارو افتاده بود روی دنده ی لج! توی اين ايران انگار نمی شه با کسی عين آدم رفتار کرد! انگار نمی شه قانون رو رعايت کرد. نمی شه از راست سبقت نگرفت! نمی شه به کسی احترام گذاشت!(يعنی خودشون نمی خوان) . نمی دونم چرا بعضی(دقت کنيد که فقط بعضی) از مرد ها اين جوری هستن! نمی خوان ببينن يه خانوم از اونا جلو تره(حتی اگه توی رانندگی باشه و حتی اگه شده ماشينشون قراضه باشه و نتونن سريع برن) ...
فقط می تونم بگم ... متاسفم.