تا به کی باید رفت
از دیاری به دیار دیگر
نتوانم،نتوانم جستن
هر زمان عشقی و یاری دیگر

کاش آن دو پرستو ما بودیم
که همه عمر سفر می کردیم
از بهاری به بهار دیگر
آه، اکنون دیریست

که فرو ریخته در من گویی
تیره آواری از ابر گران
چو می آمیزم با بوسه ی تو
روی لب هایم می پندارم

می سپارد جان عطری گذران
آنچنان آلوده است
عشق غمناکم با بیم زوال
که همه زندگیم می لرزد
...