خوب ، الان ديگه تنهای تنهام ... بابا رفته سر کار. امروز اولين روز تنهاييم هست. اما می گم که ... زيادم بد نيستا ... .صبح ساعت ۱۱ بيدار شدم .بابا رفته بود وسايل عيد خريده بود. ۲ تا ماهی ناز و شيطون هم خريده ! بعد هم رفت سر کار. من قرار بود امروز هم برم ميلاد نور هم کانون پرورش فکری. می خواستم واسه بامداد( ) عيدی بخرم. اما از اون جا که خيلی زود بيدار شدم ، ديگه به کانون نرسيدم. فقط رفتم ميلاد. البته واسش کادو رو خريدم . . بعد هم مامان زنگ زد. خوشحال بود.منم خيلی کيف کردم. اونم همين طور. تازه بعدش که اومدم خونه ، کلی جمع و جور کردم . ديگه خيلی کارم درسته ... می بينيد که زيادم بد نمی گذره ... پس تا بعد