نوار را می گذارم.دکمه را فشار میدم. بتهوون شروع می کند .آرام آرام ... مرا با خود به اوج می برد.با هم سیر آفاق می کنیم.باز هم صدای پیانو... باز هم آن غم قدیمی... صدای نم نم باران را می شنوم.همراه با بتهوون و موتسارت... ( خدا به زمین می آیدبه همان سادگی که موسیقی موتسارت به آسمان می رود ولی گوش های ما قادر به شنیدن صدای او نیستند...)چه در هم آمیزی با شکوهی ویوالدی هم همساز می شود ... اوووه ...ویوالدی یادته؟ چهار فصل ... چه می کنه... با هم به رقص در می آییم زیر قطرات باران ....

ویوالدی هم چنان مینوازد ولی من ... با بتهوون به زمین باز می گردم و رؤیایی مرا در خود غرق می کند ...