اگه نگين طرف عاشقه ، می خوام يه شعر قشنگ بنويسم ( به نظر خودم که قشنگ بود ) شما هم قضاوت کنید :

" آرند که واعظی سخنور
بر مجلس وعظ ، سایه گستر

از دفتر عشق نکته می راند
و افسانه ی عاشقی همی خواند

خر گم شده ای بر او گذر کرد
وز گم شده ی خودش خبر کرد

زد بانگ که کیست حاضر امروز
کز عشق نبوده خاطر افروز

نی محنت عشق دیده هرگز
نی جور بتان کشیده هرگز

بر خاست ز جای، ساده مردی
هرگز ز دلش نزاده دردی

کان کس منم ای ستوده ی دهر
کز عشق نبوده هرگزم بهر

خر گم شده را بخواند کای یار
اینک خر تو ، بیار افسار "

از لیلی و مجنونِ جامی