" چیزی را که به تو می گویم از خودت آموخته ام.من با نگریستن به زندگی ساده ی تو،چیزی را که زن ها می دانند آموخته ام.چیزی که زن ها، به خاطر درد دانستن، به خاطر لزوم درد و مکان می دانند.من با نگریستن به زندگی تو، فهمیدم که چه قدر گوش دادن به مردان کار سنگینی است.بس که آن ها از غرور مردانگی شان وزین شده اند،بس که آن ها به خاطرتسلط بز ظواهر دنیا-تنها بر ظواهرش- با هوش به نظر می رسند:آدم هر چه بیشتر خود را به زندگی ضعیف نزدیک کند،بیشتر به نیکی خالص نزدیک می شود،بی امید به این که روزی به آن دست یابد:در این زندگی هیچ کس قدیس نیست.این را قدیسه ها خوب می دانند.قدیسه ها خودشان را خوب می شناسند،آن ها گم گشته ترین زنان هستند-آن هااین گم گشتگی را با امتداد یک آواز اندازه می گیرند.در این زندگی هیچ کس قدیس نیست،جز زندگی. "

کریستین بوبن

نکته : ۱- این نوشته اصلا فمینیستی نیست
۲- در مورد خصوصیات مذکور برای مرد ها در این نوشته،فقط می دونم بابای من اصلا اصلا این طوری نیست.