امروز واسه ی اولین بار وبلاگمو به مامانم نشون دادم.می خواستم کاملش کنم( موزیک بذارم روش ) بعد نشونش بدم . نشست همشو خوند.منم واسش توضیح می دادم ... اما این وسط حس کردم ۱ غمی رو دلش نشست. خودشم آخرش اعتراف کرد که غمگین شده ... اما نگفت از چی ... اصرار که کردم گفت : مگه خودت همیشه نمی گی ۱ چیزایی هست که فقط تو دل خود آدم باید بمونه؟ گفتم چرا ... و دیگه هیچی نگفتم واسه اولین بار بود که نفهمیدم مامان از چی ناراحت شد ...