این روزها، روزهای ِ عجیبی هست ؛ روزهای ِ انتظار برای گرفتن ِ نتیجه. روزهای ِ انتظار و روزهای ِ تعلیق همیشه کمی آزار دهنده هستند ولی از وقتی که فهمیدم می تونم توی ژوئن دفاع کنم خیالم کمی راحت تر هست. هفته پیش نامه دادم به شرکتی که کارهای ِ خونه رو انجام میده و گفتم که می خوام تخلیه کنم. با این که می دونم همون تصمیمی هست که می خواستم، اما باز هم کمی فکرم رو مشغول می کنه. این که چی می شه و آیا از برگشتنم و نموندنم راضی خواهم بود؟

جواب نامه شرکت رو که گرفتم، اولش کمی اعصابم به هم ریخت. یه کم قاطی پاتی بود و من نمی دونستم چی کار کنم. البته هنوز هم نمی دونم که روزهای ِ آخر که قرار هست تخلیه کنم، خودم کجا باید برم؟ اون موقع نمی دونستم که آیا می تونم حسابم رو در اینجا باز بگذارم و برم؟ چون شرکت، یک مقدار پول پیشش هست که دو ماه بعد از خالی کردن خونه می ریزه به حساب! خلاصه که دیروز زنگ زدم به بانک و پرسیدم و گویا مشکلی نداره و حتی اگه خودم هم اینجا نباشم، می تونم حساب داشته باشم.

روزها می رم سر ِ کار. محیط این ساندویچ- سالاد فروشی رو دوست دارم. صاحب مغازه آدم خیلی خوبی هست. سه- چهار ساعت در روز اونجا هستم. هر روز به غیر از آخر هفته ها.همین که یک برنامه منظمی دارم، خیلی خوب و سازنده هست. گاهی هم می رم تفریح. این چند وقت، مهسا از ایران اومده، چند باری با مهسا و یلدا و فرانسوا رفتیم بیرون: دیدن مسابقات رولان گروس از صفحه نمایش بزرگ ِ Champs de Mars ، موزه هنر مدرن که نمایشگاهی مربوط به ایران مدرن (از 1960 تا 2013) در اونجا دایر هست، و رستوران ِ تایلندی ! خیلی همه ش لذت بخش بود !

قرار هست که خانم لاپلس این هفته (خودش که گفته چهارشنبه یا پنجشنبه) بهم خبر  بده که تاریخ دفاعم کی خواهد بود و استاد داور کی هست. امیدوارم که این قسمت هم به خوبی و موفقیت بگذره و کم کم بتونم مقدمات رفتن رو آماده کنم.