این روزهای ِ آخر یک عالمه احساس هست که با هم قاطی میشه ... خوشحالی ِ زیاد برای برگشتن به خونه بعد از حدود 11 ماه ... استرس ... خوشحالی از نزدیک شدن ِ روز ِ تولد و نگرانی از آینده ... از یه طرف دلم می خواد این روزها کش بیان، چون فکر می کنم حس ِ قشنگیه حس ِ قبل از وقوع ِ حادثه ! و از طرفی دلم می خواد زود تر برسم خونه مون ... پیش ِ بابا و مامانم ... و اونجا زمان بایسته ... کاش سهند هم بود . دلم می گیره وقتی به نبودنش فکر می کنم.

فعلا همه چی به روال حرکت می کنه ... انتظار ِ خوبیه :)