• چهار سال از اون روزهای ِ پر هیاهو می گذره ... از اون روز های ِ پر امید. روزهایی که واقعا فکر می کردیم خیلی چیزها می تونه عوض بشه. و یکهو سوختیم ... همه چیز به آنی بود . انقدر ناگهانی که حتی فرصت نشد به خود بیاییم . در خود ماندیم. تا مدت های ِ زیاد. بعد مطمئن شدیم که دیگر هیچ وقت نباید رای داد. هیچ وقت و به هیچ قیمتی. امروز، چهار سال از آن روزها می گذرد. هیچ چیز از یادمان نرفته. همه چیز مثل همان روز ها صاف وشفاف و واضح در حافظه مان ثبت شده است. موسوی و کروبی هنوز در حصر هستند. نمی دانم چه تعداد زندانی ِ سیاسی ... اما می دانم که همه چیز روز به روز بدتر می شود. می دانم این هشت سال روز به روز بد تر شدن رو به چشم خودم دیدم و می دانم و اعتقاد دارم که تفاوتش با دوران ِ خاتمی اصلا قابل ِ مقایسه نیست حتی اگر هر دو "وابسته به یک نظام" باشند ... قطعا اوضاع ِ خوبی نیست، اوضاعی که امیدوار بودیم خاتمی بیاید که نیامد. به هاشمی راضی شدیم. رد صلاحیت شد. گفتیم باشد عارف. که در ائتلاف مجبور به کناره گیری شد وحالا مانده ایم با روحانی که حتی اصلاح طلب هم نیست! اما خوب از سوی ِ اصلاح طلب ها حمایت می شه. به هر حال این که اگر هنوز فکر می کنیم که زنده ایم و امید داریم، رای می دهیم. شاید ... شاید ... شاید چیزی عوض شد. شاید در خوش بینانه ترین حالت بتونیم بگیم که دستاورد همه اون اتفاقات 88 روشن شدن ِ خیلی چیز ها بود ... دو سه روز دیگه همه چی مشخص می شه. یا اوضاع کمی آروم تر می شه، یا طبق معمول مردم میفتن به جون ِ هم ! خواهیم دید ...
پ.ن. به هر حال آوردن هشت نامزد، این مزیت رو داشت که خودشون خیلی قشنگ و واضح خراب کاری های ِ همدیگه رو رسوا کردن. همیشه و همه جا همین طوره البته اما این بار به جای ِ دو نفر، هشت نفر بودند!