امروز خیلی خوب بود اما همش سر درد داشتم صبح کمی کارامو انجام دادم بعد با مینا رفتم میلاد نور. کمی خرید کرد بعد رفتیم کافی شاپ وقتی برگشتیم خونه مامان نگران شده بود اما به هر حال به ما کلی خوشید!
ظهر با بابا مینا رو رسوندیم فرودگاه بعد رفتیم پیش بامداد
فقط حیف که سرم در شرف ترکیدن بود( و هست) بااین حال کلی باهاش بازی کردم.بعد که اومدیم خونه کمی استراحت کردم اما بی فایده حالا هم ....
بی خیال ...

دردم از یار است و درمان نیز هم ...