امروز رفتم پیشش ... مثل همیشه ناز و دوست داشتنی ... تا منو دید با ذوق سلام کرد ... منم تا تونستم بوسیدمش
باز شروع کرد تعریف کردن ... :‌من دارم چیپس می خورم .امروز بارون اومده . مامان واسم cd خریده. من چتر دارم.....
خیلی هم وارد شده چه جوری خودشو لوس کنه ! یهو هومد گفت من جیش داررررررمممم . من بردمش دستشویی . بعد دیدم بی مقدمه از عکس ها و ... حرف زد. تا مامانشو دید گفت : مامان خوب و نازم !! من مونده بودم این بچه چش شد یهو ؟ مامانش گفت : من که می دونم اوضاع از چه قراره ... اونم گفت: اوضاع از قراری نیست !!! بعد من فهمیدم بله !!! آقا کمی خدشو خیس کرده !!!