وقتی بدانی داری خوانده می شوی یا دیده می شوی یا شنیده می شوی، دیگر نمی

توانی آنچه در مخیله ات می گذرد، صاف و ساده روی کاغذ بیاوری،‌دیگر نمی توانی

برقصی، دیگر نمی توانی بلند بلند آواز بخوانی.

 

 می خواهم دیگر از "..." استفاده نکنم؛ اما، چه کسی را گول می زنم؟

 

 این سال ها چه تند تند پیر می شویم بدون آن که بفهمیم، بدون آن که بزرگ تر شویم،

بدون آن که لذتی برده باشیم. و من (در گوشی به ت می گویم) چه امسال می ترسم

هر چه روز تولدم نزدیک تر می شود و این احساس غریبی ست.