22خرداد 88. ساعت 22:29.
زمان انتخابات تمدید شد. یه حس عجیبیه. این بار نمی دونم مردم چشون شده. خیلی همه جا شلوغه. مثل همه این شب ها. همه این شب ها که مردم تا ساعت 3 توی خیابون ها بودند. حمایت می کردند. می زدند و می رقصیدند. شلوغ می کردند و همه با هم بودند. حتی پلیش هم هیچ نمی گفت. چیزی نمی تونست بگه. چیزی نداشت که بگه. در مقابل این سیل جمعیت.

18 خرداد 88. خیابون ولیعصر.
همه جا سبزه. همه هستند. پیر و جوون. مذهبی و بی دین. همه با همند. همه شعار میدن. همه خشمشون رو ابراز می کنند.هر جور که می تونن.از جلوی تئاتر شهر شروع می کنیم و می ریم بالا. تا میدون فاطمی. همه جا همین طوره. هیچ کس هیچ اعتراضی نمی کنه. حتی ماشین هایی که توی ترافیک قفل شده مونده اند. همه موافقند.

13 خرداد 88.ساعت بین 22:30 تا 24. شبکه سوم سیما.
مناظره دو کاندیدا. احمدی نژاد که آبروی خودش رفته، سعی می کنه آبروی بقیه رو هم ببره. کاری نداره، چیزی برای از دست دادن نداره، همه چیز رو زیر سوال می بره: از زهرا رهنورد گرفته تا هاشمی و ناطق. موسوی به هیچ کدوم از سوال های رقیبش جواب نمی ده و حرف های خودش می زنه تا اون جا که به همسرش توهین می شه : این یکی رو بر نمی تابه.

...

حرف برای گفتن و نوشتن زیاده. آدم توی کار دنیا می مونه. چه جوری می شه که آدما این قدر راحت دروغ می گن؟ مگه این قدرت چیه که به خاطر از دست ندادنش همه کار می کنن؟ اس ام اس ها یهو قطع می شن (فعلا 24 ساعت). دروغ می گن. رای اضافه می کنند.روزنامه توقیف می کنند. سایت می بندند. همه کار می کنند.باید صبر کرد. اندکی صبر. امیدوارم که سحر نزدیک باشد. فردا یا فوقش پس فردا همه چیز معلوم می شه. صبر باید کرد.